حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شیرین تر از عسل

بشكن بشكنه بشكن

واي چقدر صداي خوشگلي داره وقتي يه چيز مي شكنه ليوان چقدر نانازه صداش خيلي با حاله مي شكنم مي شكوني مي شكونه......   آخه بعدش جارو برقي بازي.... هورا اين قسمتش خيلي خيلي باحاله ...
16 شهريور 1390

ما نمي خوايم بخوابيم

مانمي خوايم بخوابيم دوست نداريم بخوابيم دلمون نمي خواد بخوابيم خودتون برين بخوابين ما نمي خوايم بخوابيم ..... آخه اين مامانا سر شب ساعت 1 مي خوان ما بريم بخوابيم مگه مي شه؟؟؟؟ همش مي گن بخواب پيش پيش پيش .... راههاي فرار از خوابيدن 1-وقتي بغلتونن كردن پاهاتون رو سيخ كنين و مثل ماهي ها هي خودتون رو بلغزونين تا مجبور شن شما رو بذارن پايين.(البته اين كار خيلي خطرناكه به مهارت بچه داري طرف مقابل اطمينان داشته باشيد بعد از اين روش استفاده كنين) 2- وقتي دارين شير مي خورين و ناخوداگاه چشمهاتون سنگين مي شه و نزديكه خوابتون ببره با يك حركت سريع دست از شير خوردن بر داريد يه سري تكان بدبد و شروع كنيد به جيغ و ويغ كردن. 3- و...
14 شهريور 1390

كارهاي آقا پسري

عسل مامان اين روزا همش اداي عطسه كردن رو در مي آري ميگي " ها چي " بعد مي خندي. به كلاغ پر هم علاقه شديدي داري انگشت كوچولوي قشنگت رو فشار مي ديدي رو زمين مي گي  a  e  دالي موشه رو هم دوست داري همش با ما دالي مي كني. خلاصه هر روز با مزه تر از ديروز. كارهاي خطرناكي هم انجام مي دي مثلا ليوانا رو مي زني به هم از صداش خوشت مي آد تا حالا تقريبا دو دست ليوان شكسته شده (البته فقط دو تا كار شما بود...) امروز از بي ليواني مامان دو دست ليوان خريد. از كارهاي خطرناك ديگه شما باز كردن در ماشين لباسشويي كه يه بار انگشت كوچولوتون گير كرد لاي درش(قسمت لولا) بايد درش رو باز مي كردي تا انگشت در بياد نمي دونستي هي فشار مي دادي ببندي....
13 شهريور 1390

آقا پسري خيلي نازن

بعد از سه روز تعطيلي و يه مسافرت دوباره مامان رفت سر كار اولين روز كاري هميشه خيلي سخته و مامان همش به پسر خوشگل و ماهش فكر مي كنه .دلش يراي جوجوش تنگ مي شه . آخه بهترين پسر روي زمينه... مامانش فداش بشه... فكر كنم براي آقا پسري قند عسلي هم شنبه ها يه كم سخته. تو اين چند روز به مامان و بابا و آقا پسري خيلي خوش گذشت. چون باباشون كار داشتن زودي برگشتن .آقا پسري توي راه بيشترش لالاييدن و اصلا اذيت نكردن.البته تو مسافرت يه كوچولو " ها پيچي " هم كردن ولي خيلي زياد نبود.  توي جشن عروسي هم مثل آقاها بودن.تو مهموني يه عروس خانوم خوشگل با يه عالمه عروس كوچولو بودن. همه ني ني ها عروس بودن ولي فقط يه دونه آقا داماد بودن. البته به ...
12 شهريور 1390

ناي ناي ني ناي ناي.....

چقد ني ناي ناي ناي كرديم...                              هورا هورا... عروس چقد قشنگه.... داماد چقدر نانازه ...   آخه رفتيم ددر يه عالمه ددر ... 4 بار خوابيديم پا شديم بازم ددر بودبم... بعد هم كه رسيدم همش ني ناي ناي كرديم. اين دفه پسمل خوبي بوديم و تو راه اصلا گريه نكرديم. حتي يه جيغ هم نكشيديم. آخه خيلي آقا شديم. كلي هم بوق بوق كرديم. يه عالمه ني ني هم بودن .ما كه ني ني نيستيم ما ديگه آقا شديم واسه خودمون...   امروز ما يكسال و يك ماهمون شده  هورا.... &nb...
12 شهريور 1390

ها ها پيچ...كم

سلام خيلي وقته نيومده بوديما... آخه ما همش " ها پيچ كي " مي كرديم... نمي دونيم اون چي بود مامانمون هي مي ريخت تو مماخمون  ما هم جيغ مي زديم همه جارو ميذاشتيم رو سرمون آخه خوشمون نميومد.... يه چيزي هي مي ذاشت زير بغلمون ما جيغ مي زديم در مي آورديم باز دوباره مي ذاشت  ما جيغ مي زديم در مي آورديم خيلي قشنگ بود هي مي خواستيم دندونامون رو باهاش بخارونيم. الان ما خيلي خوفيم ولي مامانمون هي " ها پيچ كي " مي كنه ما هم هي نازي نازيش مي كنيم.
7 شهريور 1390